۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه

قارا قاشقا چه بود؟

در افسانه ها آمده است " قاراقاشقا" اسب بابک که به دنبال جنازه ی سوار خود می رفت ، گرفتار یاغیانی شد که در صدد به دام انداختن او بودند . "قاراقاشقا" به شیهه ای از دست ایشان گریخت و در َشد و به دریاچه ای تبدیل شد که "آت گولی" (به معنای دریاچه ی اسب) می نامندش و هرگاه که اهریمنان بر مردم آن دیار ظلم کنند ، از اعماق آن دریاچه صدای شیهه "قاراقاشقا" بر می خیزد.
آت گلی که با این افسانه همراه می باشد به گفته کوهنوردان مانند فانوس دریایی برای کوهنوردان گم شده میباشد بطوریکه هر کجا از کوه گم شده باشند با در نظر گرفتن آت گلی میتوانند مسیر خود را پیدا کنند.
شاعران مختلفی در مورد قاراقاشقا و آت گلی شعر گفته اند که یک نمونه از آن شعر زیر می باشد:
از ارتفاعات تو ای سبلان همیشه پابر جا ،
که ستیغ می سایی بر ابرها
چون فرزندانت بر ظلم و جور
کنون نفیر "قاراقاشقا" می آید .
اسب آن بزرگ مرد تاریخ
که به دسیسه ی خاموش کنندگان آتش آزادی گرفتار آمد .
خروشان است آبهای "آت گلی" همچون خون در رگان مردمانت
از اعماق فریاد بر می خیزاند
کجاست آن سوار که فروریزاند حصار نیستی را
کجاست آن سوار که بتاراند سپاهیان اهریمنی را
به خاک و خون میکشند مردمانت را
باز آ که توراست نیازشان
باز آ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر